محمد مهريار

262

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

يك خانوار ساكن و تلخستان كمى از آن بزرگتر است با 22 نفر جمعيت و 3 خانوار و اين هر دو ديه برحسب آمار سال 1345 در دهستان ندوشن از شهرستان يزد به حساب آمده است . در فرهنگ آباديها و مكانهاى مذهبى كشور نام تلخوك نيامده است ولى نام تلخستان را در ايلام ، بروجرد ، يزد و اراك نشان مىدهد . « 1 » نويسنده شخصا عقيده دارد كه به آمارهاى منتشره از طرف مركز آمار ايران مىتوان اعتماد كرد و بنابراين مىگوييم كه تلخوك نامى بامعنى صحيح و يادآور بسيارى از امور است كه ذيلا از آنها ياد مىكنيم . در نامواژه‌هاى بسيار به تضاعيف گفته‌ايم كه در ايران مسألهء آبادانى به آب بستگى دارد و هرجا كه يك قطره آب پيدا شود امكان آبادى اجمالا فراهم مىآيد . در اطراف كوير بزرگ ايران كه پيشينيان با سعى و همت بىنظير و بىاندازه زمينها را مىكندند و قناتى داير مىكرده‌اند وقتى كه اتفاقا آب آن تلخ و شور بود از آن صرف نظر نمىكردند و با همين آب تلخ كه به صحرا روانه مىشد زراعتى بر پا مىكردند و درختى مىكاشتند و همچنان اين آب تلخ بر روى ريگستان داغ سرسبزى پديد مىآورد . طبيعىترين نام براى چنين نوع آباديها از واژهء تلخ و شور گرفته مىشد و آن را تلخه ( كهگيلويه و بويراحمد ) ، تلخك ( مشهد ، نقده ، نيشابور ) ، تلخى ( تربت حيدريه ) ، تلخستان و تلخيك ( تربت حيدريه ) و امثال اينها مىناميدند و اگر آب شور بود آن را شوراب و شورابه و امثال آن‌كه بعد به موقع خود از آنها ياد خواهيم كرد . من خود در تحقيقات و تفحصاتى كه در ديه‌ها به عمل مىآوردم مكرّر به اين آبهاى شور و تلخ برخوردم و برخى چندان شور و تلخ بود كه آب آنها را به دهان نمىشد برد و آب مشروب ديه را با فاصلهء چند كيلومتر دور تر از آن با الاغ و ديگر وسايل مىآوردند . بعضى از اين آبها جيوه‌دار و برخى داراى گوگرد بود ، چنان كه هيچ‌يك از اين آبها قابل شرب نبود . فى المثل در ناحيهء كوهپايهء ديهى داريم سرسبز و خرم به اسم كبريت ، كه در پهنهء دشت افتاده است و در تابستان ، شبهاى بسيار دلنشين و دلپذير دارد . آب آن خوردنى نيست و از هاشم‌آباد ديه مجاور تأمين مىشود . بنابراين خوب مىتوان تصور كرد كه دو ديه مورد بحث ما هم حالتى چنين دارد .

--> ( 1 ) - ن . ك . به : فرهنگ آ . م . م . ص 146 .